السيد حامد النقوي
659
عبقات الأنوار في إمامة الأئمة الأطهار ( فارسي )
و درين باب عجائبى كه از عمر بن الخطّاب بظهور رسيده مفصّلا در « تفسير طبرى » منقول گرديده و در « تشييد المطاعن » از كتب ديگر علماى اهل سنّت نيز مذكورست . و از أعجب آن اين ست كه هر گاه خلافت مآب آيهء يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ أَنْ تَضِلُّوا را قراءت مىنمودند از راه كمال إنصاف اعتراف مىكردند كه « اللّهمّ من تبيّنت له الكلالة فلم تتبيّن لى ! » . و نيز چون جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در باب مسئلهء كلاله بخطاب حفصه فرموده بود : « ما أرى أباك يعلمها أبدا » لهذا خلافتمآب از راه عجز بناچارى مىفرمودند : « ما أرانى أعلمها أبدا ، و قد قال رسول اللَّه ( ص ) ما قال ! » . و عجيبتر آنكه اينهم مىگفتند : « ثلث لأن يكون رسول اللَّه ( ص ) بيّنهن لنا أحبّ إلىّ من الدّنيا و ما فيها : الخلافة ، و الكلالة ، و الرّبا ! » . و در كمال انجلاست كه اين چنين أغبيا را كه از فهم منصوصات كتاب و سنّت قاصر باشند چگونه جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم قابل اتّباع امّت در غير منصوصات قرار خواهد داد ؟ و ايشان را - معاذ اللَّه - نجوم هدى فرموده در وادى مخالفت صواب خواهد افتاد ؟ هل هذا إلّا كذب و فرية ، لا يعتري في بطلانه و فساده ريب و لا مرية ؟ ! ، چهاردهم آنكه : بلاهت و قلّت فهم صحابه بحدّى رسيده بود كه بعضى ازيشان هر ماه را بست و نه روزه وا مىنمودند ، و اين مطلب فاسد را بسوى جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم منسوب مىكردند . سيوطى در « عين الإصابة » گفته : [ أخرج أحمد ، عن يحيى بن عبد الرّحمن عن ابن عمر ، عن النّبىّ صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم : الشّهر تسع و عشرون ، فذكروا ذلك لعائشة فقال ( فقالت . ظ : م ) : يرحم اللَّه أبا عبد الرّحمن ! إنّما قال : الشّهر قد يكون تسعا و عشرين ] . و پر ظاهرست كه هر گاه حال حضرت ابن عمر بر چنين منوال باشد كه از صحابهء كبار اهل سنّت ست ؛ چگونه مىتوان گفت كه جناب رسالتمآب صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم